تبليغاتX
عکس,متحرک,عاشقانه,اس ام اس,کلیپ.موبایل,عکس,متحرک,عاشقانه,اس ام اس,کلیپ.موبایل,
 at: re

 

 

.......................

 

ARCHIVE

amorou

girl in dark

heart

broken heart

girl in jail

rose black

suicide

*****

animated

avatar

icon

sundries

*****

animals

camel

cat

dog

steed

giraffe

mouse

*****

baby

*****

homepage

*****

comedy

*****

drawing

*****

horror

*****

in iran

*****

:iconkhimaereus: :iconlady-dementia:  :iconlarafairie: :iconEl-NiNOO: :iconbegumgoktas: :iconmissy-g: :iconsaciii: :iconphotoport: :iconpromis: :iconspindl: :iconseafairy::iconrebornspirit:

          

 

      عضویت....رمز رافراموش کرده ام                                                                                
 

  

 

 

 

 

این چند عکس عاشقانه تقدیم به تمام دوستانم...اگه زیادخوب نیست ببخشید

 

 

  

   

   

 

 

+     علی | 
 

 

 

 بزرگترین وبلاگ عکس عاشقانه با بیش از ۱۵۰۰ عکس

 

 

 

   

   

 

 

 

+     علی | 
 

 

 

 

چند عکس از تنهایی تقدیم به تمام دوستان عاشقم 

 

 

 

 

    

 

 

+     علی | 
 

 

 

 

 

چند عکس زیبا از بهرام رادان

 

 

  

   

 

MiladSahafzadeh.com

 

+     علی | 
 

 

 

 

فقط به خاطر تو ......

  این چند عکس رو تقدیم میکنم به" سمیه "تک ستاره زندگیم

 

 

  

    

     

   

 

 

 

+     علی | 
 

 

 

 داستان زیبا و عاشقانه هیچکس

 

چشماشو بست و مثل هر شب انگشتاشو کشيد روی دکمه های پيانو .
صدای موسيقی فضای کوچيک کافی شاپ رو پر کرد .
روحش با صدای آروم و دلنواز موسيقی , موسيقی که خودش خلق می کرد اوج می گرفت .
مثه يه آدم عاشق , يه ديوونه , همه وجودش توی نت های موسيقی خلاصه می شد .
هيچ کس اونو نمی ديد .
همه , همه آدمايي که می اومدن و می رفتن
همه آدمايي که جفت جفت دور ميز ميشستن و با هم راز و نياز می کردن فقط براشون شنيدن يه موسيقی مهم بود .
از سکوت خوششون نميومد .
اونم می زد .
غمناک می زد , شاد می زد , واسه دلش می زد , واسه دلشون می زد .
چشمش بسته بود و می زد .
صدای موسيقی براش مثه يه دريا بود .
بدون انتها , وسيع و آروم .
يه لحظه چشاشو باز کرد و در اولين لحظه نگاهش با نگاه يه دختر تلاقی کرد .
يه دختر با يه مانتوی سفيد که درست روبروش کنار ميز نشسته بود .
تنها نبود ... با يه پسر با موهای بلند و قد کشيده .
چشمای دختر عجيب تکونش داد ... یه لحظه نت موسيقی از دستش پريد و يادش رفت چی داره می زنه .
چشماشو از نگاه دختر دزديد و کشيد روی دکمه های پيانو .
احساس کرد همه چيش به هم ريخته .
دختر داشت می خنديد و با پسری که روبروش نشسته بود حرف می زد .
سعی کرد به خودش مسلط باشه .
يه ملودی شاد رو انتخاب کرد و شروع کرد به زدن .
نمی تونست چشاشو ببنده .
هر چند لحظه به صورت و چشای دختر نگاه می کرد .
سعی کرد قشنگ ترين اجراشو داشته باشه ... فقط برای اون .
دختر غرق صحبت بود و مدام می خنديد .
و اون داشت قشنگ ترين آهنگی رو که ياد داشت برای اون می زد .
يه لحظه چشاشو بست و سعی کرد دوباره خودش باشه ولی نتونست .
چشاشو که باز کرد دختر نبود .
يه لحظه مکث کرد و از جاش بلند شد و دور و برو نگاه کرد .
ولی اثری از دختر نبود .
نشست , غمگين ترين آهنگی رو که ياد داشت کشيد روی دکمه های پيانو .
چشماشو بست و سعی کرد همه چيزو فراموش کنه .
....
شب بعد همون ساعت
وقتی که داشت جای خالی دختر رو نگاه می کرد دوباره اونو ديد .
با همون مانتوی سفيد
با همون پسر .
هردوشون نشستن پشت همون ميز و مثل شب قبل با هم گفتن و خنديدن .
و اون برای دختر قشنگ ترين آهنگشو ,
مثل شب قبل با تموم وجود زد .
احساس می کرد چقدر موسيقی با وجود اون دختر براش لذت بخشه .
چقدر آرامش بخشه .
اون هيچ چی نمی خواست .. فقط دوس داشت برای گوشای اون دختر انگشتای کشيده شو روی پيانو بکشه .
ديگه نمی تونست چشماشو ببنده .
به دختر نگاه می کرد و با تموم احساسش فضای کافی شاپ رو با صدای موسيقی پر می کرد .
شب های متوالی همين طور گذشت .
هر روز سعی می کرد يه ملودی تازه ياد بگيره و شب اونو برای اون بزنه .
ولی دختر هيچ وقت حتی بهش نگاه هم نمی کرد .
ولی اين براش مهم نبود .
از شادی دختر لذت می برد .
و بدترين شباش شبای نيومدن اون بود .
اصلا شوقی برای زدن نداشت و فقط بدون انگيزه انگشتاشو روی دکمه ها فشار می داد و توی خودش فرو می رفت .
سه شب بود که اون نيومده بود .
سه شب تلخ و سرد .
و شب چهارم که دختر با همون پسراومد ... احساس کرد دوباره زنده شده .
دوباره نت های موسيقی از دلش به نوک انگشتاش پر می کشيد و صدای موسيقی با قطره های اشکش مخلوط می شد .
اونشب دختر غمگين بود .
پسربا صدای بلند حرف می زد و دختر آروم اشک می ريخت .
سعی کرد يه موسيقی آروم بزنه ... دل توی دلش نبود .
دوست داشت از جاش بلند شه و با انگشتاش اشکای دخترو از صورتش پاک کنه .
ولی تموم اين نيازشو توی موسيقی که می زد خلاصه می کرد .
نمی تونست گريه دختر رو ببينه .
چشماشو بست و غمگين ترين آهنگشو
به خاطر اشک های دختر نواخت .
...
همه چيشو از دست داده بود .
زندگيش و فکرش و ذکرش تو چشمای دختری که نمی شناخت خلاصه شده بود .
يه جور بغض بسته سخت
يه نوع احساسی که نمی شناخت
يه حس زير پوستی داغ
تنشو می سوزوند .
قرار نبود که عاشق بشه ...
عاشق کسی که نمی شناخت .
ولی شده بود ... بدجورم شده بود .
احساس گناه می کرد .
ولی چاره ای هم نداشت ... هر شب مثل شب قبل مثل شب اول ... فقط برای اون می زد .
...
يک ماه ازش بی خبر بود .
يک ماه که براش يک سال گذشت .
هيچ چی بدون اون براش معنی نداشت .
چشماش روی همون ميز و صندلی هميشه خالی دنبال نگاه دختر می گشت .
و صدای موسيقی بدون اون براش عذاب آور بود .
ضعيف شده بود ... با پوست صورت کشيده و چشمای گود افتاده ...
آرزوش فقط يه بار ديگه
ديدن اون دختر بود .
يه بار نه ... برای هميشه .
اون شب ... بعد از يه ماه ... وقتی که داشت بازم با چشمای بسته و نمناکش با انگشتاش به پيانو جون می داد دختر
با همون پسراز در اومد تو .
نتونست ازجاش بلند نشه .
بلند شد و لبخندی از عمق دلش نشست روی لباش .
بغضش داشت می شکست و تموم سعيشو می کرد که خودشو نگه داره .
دلش می خواست داد بزنه ... تو کجايي آخه .
دوباره نشست و سعی کرد توی سلولای به ريخته مغزش نت های شاد و پر انرژی رو جمع کنه و فقط برای ورود اون
و برای خود اون بزنه .
و شروع کرد .
دختر و پسرهمون جای هميشگی نشستن .
و دختر مثل هميشه حتی يه نگاه خشک و خالی هم بهش نکرد .
نگاهش از روی صورت دختر لغزيد روی انگشتای اون و درخشش يک حلقه زرد چشمشو زد .
يه لحظه انگشتاش بی حرکت موند و دلش از توی سينه اش لغزيد پايين .
چند لحظه سکوت توجه همه رو به اون جلب کرد و خودشو زير نگاه سنگين آدمای دور و برش حس کرد .
سعی کرد دوباره تمرکز کنه و دوباره انگشتاشو به حرکت انداخت .
سرشو که آورد بالا نگاهش با نگاه دختر تلاقی کرد .
-
ببخشيد اگه ميشه يه آهنگ شاد بزنيد ... به خاطر ازدواج من و سامان .... امکان داره ؟
صداش در نمي اومد .
آب دهنشو قورت داد و تموم انرژيشو مصرف کرد تا بگه :
-
حتما ..
يه نفس عميق کشيد و شاد ترين آهنگی رو که ياد داشت با تموم وجودش
فقط برای اون
مثل هميشه
فقط برای اون زد
اما هيچکس اونشب از لا به لای اون موسيقی شاد
نتونست اشک های گرم اونو که از زير پلک هاش دونه دونه می چکيد ببينه
پلک هايي که با خودش عهد بست برای هميشه بسته نگهشون داره
دختر می خنديد
پسر می خنديد
و يک نفر که هيچکس اونو نمی ديد
آروم و بی صدا
پشت نت های شاد موسيقی
بغض شکسته شو توی سينه رها می کرد .

 

 

 

+     علی | 

آرشیو پیوندهای روزانه


 

نوشته های پیشین

آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
مرداد 1388
تیر 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
تیر 1387
خرداد 1387

آرشیو موضوعی

عکس عاشقانه 20
عکس عاشقانه 21
عکس عاشقانه 22
عکس عاشقانه 23
عکس سیاه سفید 1
عکس عاشقانه 25
عکس سیاه سفید 2
عکس سیاه سفید 3
دسترسی به عکس ها
چند عکس تصادفی
بمناسبت محرم
عکس عاشقانه 1
عکس عاشقانه 2
عکس عاشقانه 3
عکس عاشقانه 4
عکس عاشقانه 5
عکس عاشقانه 6
عکس عاشقانه 7
عکس عاشقانه 8
عکس عاشقانه 9
عکس عاشقانه 10
عکس عاشقانه 11
عکس عاشقانه 12
کاش اسمم ایدا بود
لطفابیدارم نکن
قبر چهارم
خانه
امیلی
همه اما به نوبت
قمری ها
رجعت به جوار رفتگان
دنياي‌ خدا
زن
گمشده در آفريقا
تا دنیا دنیاست
اولنگ
عکس عاشقانه 13
عکس عاشقانه 14
عکس حرفه ای 1
عکس عاشقانه 15
عکس عاشقانه 16
هانیه توسلی
عکس عاشقانه 17
عکس حرفه ای 2
عکس عاشقانه 18
چند عکس سیاه و سفید
عکس متحرک 9
عکس متحرک 10
عکس متحرک 11
2 عکس منتخب
عکس های عاشقانه 19

پیوندها

 

راس ساعت 1
تنها تر از تنهايي
دخترک کبریت فروش
عادله تو را دوست می دارم
وبلاگ تخصصی عاشقان
حرف ها دارم اما...بزنم یا نزنم
درد و دل های نریمان
دل خسته
با هم و تنها
ღ♥ღ ریتم عشق ღ♥ღ
آرامش سکوت
دختری به نام مریم
♥..غمکده..♥
قاصدک عاشق
متل قو 2 موزیک
تنهای 16 ساله
لینکستان ایرانیان
تنهاترین تنها منم
عاشقت خواهم ماند
پارسیان(ایران کهن)
بهترین وبلاگ ها
اموزش کامپوتر و ترفند
کلید طلایی موفقیت
لینکستان بلینک
طراحی اختصاصی قالب
سر گیجه
اینم 360 پسر عمو جونم
وبلاگ تنهایی من
آریان4 و آهنگهای خارجی
عطر نفسهایت
2 عاشق تنها
گالری عکس و موزیک
مجله داستان و شعر
هیچ کس رپر ایران
تنهایی=مرگ
بهترین
ღ بسْم رّب العُشاق ღ
..شکرانه دلم..
افتاب
barahute tanhayi
ساحل غم
ღفقط عشق و حال ღ